میز ناهارخوری

داشتم دنبال یه ایمیل میگشتم. یه ایمیل که بعد از اینکه دختزم رو برای تورنومنت شطرنج ثبت نام کرده بودم برام اومده بود و گفته بود که صد دلار اضافه تر پول دادم. منم جواب ایمیل رو داده بودم که خب حالا صددلار منو برمیگردونین یا نه. بعدش دیگه جوابی نیومده بود منم کاملن یادم رفته بود. امروز داشتم با دخترم شطرنج بازی میکردم. یهو یاد صد دلارم افتادم. گشتم دنبال ایمیل. توی اینباکس ها رو گشتم نبود. اما چند تا ایمیل بابت کامنتهایی که خواننده های وبلاگ گذاشتن بود. کامنت رو خوندم بعد اومدم توی وبلاگ تايیدش کنم. یهو دلم برای نوشتن تنگ شد.

فکرم پراکنده تر از اینه که بتونم بنویسم. یه چیزی باید این وسط تغییر کنه. یه چیزی که نمیدونم چیه. حتی نمیدونم درون منه توی رختخوابمه، یا روی کاناپه، یا حتی توی محل کارم افتاده .

یادمه روزای اولی که اومدم امریکا و یه آپارتمان اجاره کردم،  یه روز یه وانت گرفتم رفتم آی کیا و کل لوازم خونه رو در عرض دو ساعت خریدم ریختم تو وانت انداختم وسط خونه. یه میز نهارخوری چهار نفره با چهار تا صندلی ، یه کاناپه و میزی که جلوش میذارن. اینجا بهش میگن کافی تیبل، ولی نمیدونم به فارسی بهش چی میگفتیم. همون موقعش هم نمیدونستم. میز تلویزیون، دراور و تخت. میز نهارخوری رفت اون گوشه اتاق و سال به سال گذشت و ازش هیچ استفاده ای نشد. چون ما روی کانتر آشپزخونه غذا میخوردیم. اما همیشه اون گوشه بود. همه آشغالا و نامه ها و حتی چیزای اضافه میرفت روی اون.  میخواستم کاناپه رو بندازم دور و یه دست مبل کامل بخرم، میز ناهارخوری اون گوشه بود و جا برای مبل ها نبود. میخواستم هر کاری با اتاق نشیمن بکنم، یه میزناهارخوری داشتم که مانعش میشد، خیلی دیر فهمیدم که اونی که زیادیه اونه ، نه چیزایی که میخام بیارم. اما وقتی فهمیدم میزناهارخوری باید بره، فقط یه نصفه روز طول کشید که ردش کردم و رفت و یه دست مبل درست حسابی جاشو گرفت.  و قیافه خونه همونی شد که میخاستم، مرتب و خوب.

الان توی مغزم یه چیزیه مثل میز ناهارخوری. جای همه چیو گرفته . همه جا رو بهم ریخته کرده و مشکل اینجاس توی مغز تاریک تر از اونیه که بشه فهمید اون لندهوری که اتاق رو خفه کرده دقیقن کدوم مادرقهبه ایه.  تا وقتی هم که نفهمی دقیقن چیه، نمیتونی بیرونش کنی، با سکس زیاد و مشروب و کار زیاد و پول زیاد هم خودش گورشو گم نمیکنه. همه رو امتحان کردم.

میدونم دلم برای نوشتن تنگ شده ولی باید اول میزناهارخوری توی مغزمو پیدا کنم..

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

6 پاسخ برای میز ناهارخوری

  1. امیر :گفت

    مقصر خودتی که توقعمونو بردی بالا که منتظر نوشته ایم ازت همیشه.. بعدشم اینکه امیدوارم چراغ مغزت سریع تر روشن شه بلکم فهمیدی اون چیز اضافه توش چیه..
    خوشحالم که برگشتی

  2. mis.ace93 :گفت

    الان یک یا دوهفته س که به فواصل معین انرژی میفرستم که بنویسی. حالا شاید تو اعتقاد نداشته باشی که مهمم نیست ولی خوشحالم که از این فاصله جواب داد و نوشتی.
    شت پسر, چقدر عجیبه که جواب میده.

  3. مروارید :گفت

    بسیار امر پسندیده ای است. عاقبت جوینده یابنده است . موید باشید .

  4. گمونم منم یه میز ناهارخوری 12نفره دارم، ولی هر چی خونه تکونی می کنم پیداش نمی کنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s