بایگانی ماهانه: سپتامبر 2015

یک مشت علف

چند سال پیش ، دوران دانشجوییم یه کار نیمه وقت توی یه شرکت تجهیزات پزشکی پیدا کردم که حقوقش به اندازه یه کار تمام وقت بود. اما محیطشو دوست نداشتم. حسابدارش یه پیرمرد عوضی بود که همش با من کل … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 3 دیدگاه

خداحافظ آقای ف

آقای ف رفت. آقای ف رفت چون باید می رفت. من خیلی وقت بود فهمیده بودم وقت رفتن آقای ف شده. رابطه که قهوه ای میشه همیشه اونی که شامه قوی تری داره زودتر دوزاریش می افته که همه چی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 7 دیدگاه