آخرین بحث

آقای م بدترین اتفاقی بود که  در زندگی عاطفی و خانوادگی من افتاد. آقای م به احساسات اطرافیانش توجه نمی کرد. از دعوا با آغوش باز استقبال می کرد و هیچ وقت هم کم نمیاورد. سرد مزاج و مغرور بود و وقتی یه حادثه وحشتناک برات پیش میومد، اولین نفری بود که پشتت رو خالی می کرد و تازه طلبکار هم بود. البته این بارز ترین صفت آقای م بود. آقای م حتی وقتی اشتباهی می کرد که آسیب بدی به کسی وارد آورده بود، باز هم حق به جانب بود و تازه دو قورت و نیمش هم باقی بود. آقای م از آدمای وحشی صفت و پررو خوشش نمیومد. از آدم مظلومایی که حرف دلشون رو میریختن تو خودشون و در خلوت خودشون اشک میریختن هم بیزار بود. راستش من هیچوقت نفهمیدم آقای م توی زندگیش دنبال چه جور آدمی میگرده ولی به محض اینکه فهمیدم من دنبال اینجور آدما نمیگردم جول و پلاسم رو جمع کردم و از زندگی آقای م گورمو گم کردم. خب البته این اتفاق به همین راحتیا هم نیفتاد. تقریبن بعد از زمانی اتفاق افتاد که متوجه شدم اشتباهات آقای م به همینا محدود نشده و طرف کلن  سرش لالنگ زنای دیگه اس.  البته همه اینا دلیل بر این نیست که من آدم همه چی تموم و خوب و عاقلی بودم و عاری از هر عیبی بودم، ولی در اصل مهم نبود من چی بودم من هرچی بودم یا نبودم کلن در زندگی با آقای م محو شده بودم.

از لحظه ای که از اون خونه اومدم بیرون تقریبن روزی نبود که با تلفن آقای م از خواب بیدار نشم. البته بعضی وقتها هم خواب می موند و یه کم دیرتر زنگ میزد. مثلن وقتی توی اتوبان مدرس در حال رانندگی به سمت محل کارم بودم. اگر فکر می کنین زنگ میزد دل منو به دست بیاره کاملن در اشتباهین. از لحظه ای که زنگ می زد شروع می کرد با من دعوا کردن در راستای اینکه به من ثابت کنه این من بودم که زندگیمون رو متلاشی کردم و مقصر اصلی طلاق، من بودم. اوایل به حرفاش گوش میدادم و میگفتم فعلن وقت مناسبی نیست بعدن حرف میزنیم و زود قطع می کردم. اما تماسهاش کمتر نشد. بعد شروع کردم به هوچی بازی. داد و بیداد ، و به اون زنایی که باهاش رابطه داشتن دری وری می گفتم و  میگفتم فکر میکنی من خرم؟ به زور میخای به من بقبولونی که من مقصر بودم؟ و اون صداشو بلند تر میکرد و هر دومون به هم چند تا فحش آبدار میدادیم و با اعصاب کیری روزمون رو شروع می کردیم. حتی یه بار که پشت چراغ قرمز داشتم با تمام وجودم بهش میگفتم لاشی جنده باز مادر قهبه، دیدم همه ماشینای اطراف دارن منو نیگا میکنن. راستش واقعن خسته شده بودم. از طرفی تعهد داده بودم تماسهاش رو جواب بدم چون حضانت بچه رو تحت یک شرایطی به من داده بود که این یکیش بود. از طرفی هم دیگه حالم از این بحث به هم میخورد. اون چیزی که واضح بود هر دومون نظرمون یه چیز بود. ولی هر کدوممون روش متفاوتی برای بیانش داشتیم. اون میخاست این حقیقت رو انکار کنه و من اثبات.

تا اینکه یه روز که ماشینمو برده بودم تعمیرگاه آقای م دوباره زنگ زد. داشتم با بهزاد، صاحب تعمیرگاه صحبت میکردم . معذرت خواهی کردم گوشی رو جواب دادم. آقای م دوباره شروع کرد: خیالت راحت شد زندگی مونو از هم پاشیدی؟ همه اش کار تو بود. مقصر تویی. فهمیدی؟ گذاشتم حرفش تموم شه. بعد گفتم: آره مقصر منم ، و معذرت میخام. کل این زندگی رو من از هم پاشیدم و تو کوچکترین تقصیری نداری. ببخشید. آقای م که آچمز شده بود ساکت شد. سکوتش چند ثانیه طول کشید. من که ماجرا برام بامزه شده بود گذاشتم به سکوتش ادامه بده. بعد از حدود بیست ثانیه با مِن و مِن گفت: الان میگی؟ حالا که همه جا آبروی من رفته که من همه چیو خراب کردم؟ گفتم ببخشید. من نامه کتبی مینویسم امضا میکنم و هرکسی گفت تو مقصری این نامه رو بزن تو دهنش. آقای م دوباره ساکت شد و بعد از یه مکث طولانی خداحافظی کرد و گوشیو گذاشت. و این آخرین بحث من و آقای م بر سر تعیین مقصر اصلی طلاقمون بود.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

8 پاسخ برای آخرین بحث

  1. marjan :گفت

    سلام من همیشه نوشته ها تون رو دنبال می کنم . چون وبلاگ رو فقط با فیلتر شکن میشه باز کرد مطالب جدیدتون از طریق ایمیل بهم می رسه فقط ایرادش اینه که به ندرت می نویسید که البته حتما از مشغله ی زیاده . . فقط خواستم بگم که قلم خوبی دارید . من که از خوندنش لذت می برم . ممنونم … و همین

  2. marjan :گفت

    راستی یادم رفت بگم ، من متاسفانه دیر با وبلاگتون آشنا شدم . یعنی ز زمانی که به اینجا کوچ کردید . می خواستم بدونم راهی هست برای خوندن نوشته های قبلی تون ؟

  3. Nomad :گفت

    چه عجب از اینورا، فک کردم دیگه داره در مرزها بهت خوش میگذره و قصد در رفتن نداری.
    همه چی تا وقتی ادامه پیدا می کنه که واست اهمیت داره و وقتی تموم میشه که واسه خودت بی اهمیت بشه. نگو که نمیدونستی :))))

  4. بنفش :گفت

    چه لعبتی بود
    پوووووف

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s