قهوه ای ، رنگ باب طبع پستون گنده های منتظرفرصت

رابطه ها توی هر فازی یک رنگی ان. فاز اول رابطه، جاذبه اس. توی این فاز همیشه رابطه صورتیه. درست از لحظه ای که اتفاقی یا حتی مخصوصن کوچکترین تماس بدنی بین دو طرف بوجود میاد رنگ رابطه قرمز میشه. توی این فاز مغز آدم و هورمون های آدم کلن کن فیکون میشه و آدم تا با طرف نره تو رختخواب و خودشو خالی نکنه نمیتونه روی ابعاد دیگه پرسنالیتی طرف مقابل تمرکز کنه. وقتی هفت هشت بار طرفشو کشوند توی رختخواب و زیر و بم وجودشو زیر و روش خالی کرد و باهاشون ارتباط برقرار کرد، کم کم رنگ رابطه آبی میشه . توی این فاز دو طرف کاملن از هم ممنونن که به هم حال میدن و احساس صمیمیت میکنن که لخت همدیگه رو دیدن و همدیگه رو گاییدن. اما رابطه همیشه تو فاز صلح و صفا نمی مونه. بعد از مدتی کم کم سرویس های ویژه توی رختخوابی که اوایل بخاطرش از هم ممنون بودن میشه وظیفه شون، و احساس میکنن دارن زیادی خودشونو درگیر یه رابطه معمولی میکنن. این میشه که رابطه کم کم از آبی به زرد میکشه . خیلی از رابطه ها توی همین مرحله زرد بهم میخورن. که البته بهترین و عاقلانه ترین کاره. چون اگر رابطه به زرد کشید و بهم نخورد مرحله بعدی قطعن رنگ قهوه ایه. رابطه که قهوه ای میشه ساکن میشه. ساکن قهوه ای! که کلی هم توجه مگس ها رو به خودش جلب میکنه. یهو به خودت میای میبینی از سر و کول رابطه تون داره مگس بالا میره. از منشی دوستش گرفته تا دختری که توی هواپیما ردیف جلویی صندلیتون نشسته و جدول روزنامه آقا رو قرض میگیره که با شماره تلفنی که روش نوشته پسش بده. توی این فاز همیشه اولش ناخودآگاه حواست پرت مگس ها میشه. شروع میکنی به پروندن مگس. مثلن زنگ میزنی به منشی دوست آقا، و تهدیدش میکنی که اگر پاشو از زندگی شوهرت نکشه بیرون روزگارشو سیاه میکنی. بعد از یه مدت به خودت میای میبینی زندگیت شده مگس پرونی. و هرچی مگس میپرونی مگس های جدید سر و کله شون پیدا میشه. کل زندگیت رو درس خوندی و کار کردی و زندگی تشکیل دادی که حالا مگس های یه رابطه قهوه ای رو بپرونی. مشکلت اینجاس که متوجه نیستی مشکل از مگس نیست. مشکل لوکیشن توست. تو باید از رابطه قهوه ای پاتو بکشی کنار و مگس ها رو به حال خودشون بذاری. بهرحال با اینکه مگس پرونی کلی اعصاب و روانت رو بگا داده ، بازم ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه اس. یه قدم که پاتو بذاری اونور تر متوجه میشی مگس ها دنبال تو نیستن. و تو میتونی زندگیتو بدون ویز ویز مگس ها ادامه بدی. اما خیلی ها هم هستن که سعی میکنن چشماشونو ببندن و فکر کنن مگسی وجود نداره. گوشاشونو بگیرن و فکر کنن صدای ویز ویزی نمیشنون. دماغشون رو به بوی قهوه ای رابطه شون عادت بدن و صبر کنن که تو همون گوه دونی دوام بیارن تا عمرشون به آخر برسه. صرف نظر از هدف این افراد برای انتخاب سخت ترین راه ممکن جهت بقای حیات، این آدما دو راه بیشتر ندارن. یا رنگ رابطه رو عوض کنن که از نظر من همیشه محال بوده، یا یه تجدید نظری در لیست الویت بندی هاشون بکنن، شاید نظرشون در مورد موندن عوض شه. بعضیا هم خیلی بامزه ان،  تا آخر عمرشون دنبال مگسان. به امید اینکه طرفشون یه روزی پیر میشه و کمر گاییدن این و اون رو نخواهد داشت، و رابطه شون از قهوه ای تازه که بسیار مگس پسنده ، به سیاه خشک تبدیل میشه و میتونن حداقل آخر عمرشون رو در آرامش و سرکوفت زدن سپری کنن تا وقت مرگشون برسه.

همه اینا رو داشته باشین تا بعدن براتون بگم که چی شد که کل باورم به اینکه رابطه ای که قهوه ای  شده نمیتونه بغیر از سیاه رنگ دیگه ای بشه  کلن تغییر کرد.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

13 پاسخ برای قهوه ای ، رنگ باب طبع پستون گنده های منتظرفرصت

  1. امیر :گفت

    من تازگیا از یه رابطه قهوه‌ای بیرون اومدم. ولی مصرانه منتظرم دلیلتو برا فقط سیاه شدنِ قهوه ای ولاغیر بخونم

    • nakedwritings :گفت

      نه ! من تا بحال فكر ميكردم رابطه قهوه اي هميشه و هميشه بعدش سياه ميشه
      اما اتفاقي افتاد كه نظرم تغيير كرد
      مينويسم 🙂

  2. khialbaf :گفت

    خوشمان آمد 🙂

  3. Nomad :گفت

    رنگین کمون لطفن

  4. Nomad :گفت

    پستون گنده جذاب نیست ضمنن، نمیدونم چرا همه فکر می کنن که هست :))

  5. راضیه :گفت

    «آدم تا با طرف نره تو رختخواب و خودشو خالی نکنه نمیتونه روی ابعاد دیگه پرسنالیتی طرف مقابل تمرکز کنه» یعنی اگر رابطه و احساس عاطفی قبلش نباشه اگر عقاید اجتماعی سیاسی مذهبی ( مثلا یکی اته ایست باشد ، پارتنر مسلمان معمولی نه خیلی مومن) خیلی متفاوت باشد، خوش سکس بودن اولویت اول است؟ یعنی سخت نیست ادم کسی را ببوسد که عقایدش خیلی متفاوته؟ درباره پاراگراف اخر هم بنویس تحلیلت را ، رابطه قهوه ای چرا جز سیاه ، رنگ دیگر نمیشود؟

  6. Raymon :گفت

    مشکل اصلی واسه من یکی، «پا به بیرون گذاشتن» نیست. مشکلم دقیقا «فکرِ بعدش»ئه. بعد از یه مدت، کلی سرمایه(ی فکری و زمانی و احساسی، حالا مالی جهنم!) گذاشتی، طرف رو شناختی، با اخلاقا و رفتارها و خواسته‌ها و برخورداش خو گرفتی، طبق همین عناصر یه سری چیزا رو سر و سامون دادی و…

    وقتی فکر میکنم اگه الآن برم کنار، باید (بر وزن should) یکی دیگه رو پیدا کنم و همه‌ی این سرمایه گذاری‌ها رو دوباره رو اون انجام بدم که الی بشه الی نشه، ترجیح میدم با همین ادم فعلی بازم صیر کنم. بازم صبر کنم. بازم صبر کنم. بازم صبر کنم.

    یه جا به خودت میای، میبینی قهوه‌ای سوخته تبدیل شده به سیاهِ سیاه. مشکل «فکر بعد» و «امید واهی»ایه که به خودت میدی به نظرم. که تو همون سیاهی هم، شاید، صبر کنی باز.

  7. علي :گفت

    جاي بچه ها توي اين تحليل شما كجاست ؟

  8. anavidna vahshi :گفت

    پیشنهاد میکنم به اون دو راه یک راه سوم هم اضافه کنید: یا برن و شروع به خوانش دقیق «جنس دوم – سیمون دوبوار» کنن.
    *به نویسنده هم جدا توصیه میکنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s