یه دنیا عشق

دیروز تولدشون بود . فرزانه و پروانه رو میگم. برای هردوشون پیغام تبریک فرستادم. اما دوتا پیغامی که زمین تا آسمون با هم فرق داشتن. به پروانه تبریک تولدش با آرزوی کلی گل و بلبل و شوهر و بچه بغل و ازین کثافتکاریا. برای فرزان اما  یه دنیا عشق فرستادم. یه دنیا عشق برای بهترین رفیق زندگیم. من با فرزانه و پروانه از زمان مدرسه آشنا شدم. دوقلوهایی که نه تنها شبیه هم نیستن، بلکه پرسنالیتی شون هم زمین تا آسمون فرق میکنه. دوستی های کودکی لامصبا بهترین دوستی های عمر آدم میشن. آدم بزرگ میشه و با هرکی دوست میشه تا تقی به توقی میخوره رابطه چنان بهم میخوره که انگار از اولشم وجود نداشته، حتی بدتر! اما دوستیای کودکی اصلن یه چیز دیگه اس، خصوصن اینکه فاز آدما با هم یکی باشه و باهم تغییر کنه. ما یه اکیپ بودیم. از همون اکیپای شیش هفت نفره ای که برای اینکه تو مدرسه قدرت داشته باشی باید واسه خودت درست کنی. فرزان  و خواهرش با هم نمیساختن واسه همین من وسطشون .میشستم. میز آخر! تمام پسربازیا و عشق و حالای باحال زندگیمونو با هم کردیم . وقتی مدرسه  تموم شد و هرکی رفت سر زندگیش، ماها هنوز با هم بودیم. وقتی من با سامان دوست شدم  و سامان رو به دوستام معرفی کردم پروانه خیلی از سامان تعریف میکرد. همه اش میگفت این پسرای خفن رو از کجات درمیاری تو. قبول دارم که از اولش سامان روحیاتش به پروانه بیشتر میخورد تا من. من حوصله ام از پسرای خونسرد و نوترال همیشه سر میرفت. دوست داشتم یکی رو داشته باشم که باهاش هیجان داشته باشم . سامان ساز میزد، همون سازی که پروانه میزد. و همین اونا رو بهم نزدیک کرد. البته من روحمم خبر نداشت که اون دوتا بهم نزدیک شدن. سامان هم به من چیزی نگفت تا اینکه خودم از اونجایی که با هیچکس بیشتر از دوماه دوام نمیاوردم  رابطه ام رو با سامان بهم زدم. یک هفته بعدش پروانه رفت کنسرت سامان و همونجا مخ سامان رو زد و شماره شو داد. خب اگر همونموقع به من میگفت از سامان خوشش میاد من حاضر بودم خودم سامانو واسش جور کنم. اما پروانه اشتباه مسخره ای مرتکب شد. پروانه به همه گفت به من چیزی نگن. من با آقای م ازدواج کردم. بازم چیزی نگفتن. پنج سال از دوستیشون گذشت بازم کسی چیزی به من نگفت تا اینکه یه روز توی خیابون سامان رو با پروانه دیدم . راستش دلیل همه پنهان کاریای پروانه رو هیچوقت نفهمیدم ولی هیچوقت هم برام مهم نبود . من با فرزانه نزدیک تر بودم. اون خیلی وقت بود که شده بود رفیق فاب من و بهترین دوست زندگیم. فرزان و من تقریبن به فاصله زمانی نزدیکی از همسرمون جدا شدیم و همیشه کنار هم بودیم. بعد از اینکه من طلاق گرفتم و خونه جدا گرفتم یه روز سامان با برادرم اومدن کمکم که وسایلمو جابجا کنیم. سامان وقتی داشت میرفت به من یواشکی گفت:پروانه نفهمه من اومدم اینجا کمکت. پرسیدم چرا نفهمه؟ گفت : آتیش به پا میکنه، از وقتی که فهمیده تو جدا شدی همش استرس گرفته که من برگردم سراغ تو. خیلی به من گیر میده. راستش یک لحظه برای خودم متاسف شدم. متاسف شدم که دوست قدیمیم که باهام بزرگ شده منو نمیشناسه. متاسف شدم که کسی که وانمود میکنه دوست منه انقدر عامی و مثل آدمای تیپیکال بیسواد ایرانی فکر میکنه.  فرزان رفت سراغ پروانه. بهش گفت تو با این رفتارت به منم توهین کردی. تو با این افکارت به همه ما به دوستی به واژه رفاقت توهین کردی. تا وقتی معذرت خواهی نکردی دیگه روی منم حساب نکن.  فرزانه برای من یک دوست ارزشمنده. از اون دوستایی که تو این دنیا خیلی کم میشه پیداشون کرد.میشه هشتاد سال عمر کرد و آخرم پیداشون نکرد. میشه همیشه از همه کیر خورد و همیشه فکر کرد که رفاقت ینی همین. چهار روز میری عشق و حال و عیاشی، بعدشم کم کم از زندگی هم محو میشین و انگار از اولشم نبودین. میشه همیشه با همین فکر مسموم و مریض دنبال دوست گشت و رفاقت رو تعریف کرد. میشه هم مثل من فرزان رو پیدا کرد و همیشه بعنوان دوست حفظش کرد، و تولدش محبت آمیزترین تبریک دنیا رو تقدیمش کرد.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای یه دنیا عشق

  1. Nomad :گفت

    نميدونم واسه من كه دوستياي كودكي هم مث بقيش كسشرن، چن سال يه بار رسمه كه خونه تكوني كنم و همه داستاناي قديمي رو با آدماي توش بذارم سر كوچه، جز تك و توكي كه اونا هم دوست كودكي نيستن اتفاقن

  2. هدا :گفت

    فكر كنم چهار يا پنج تا پست رو خوندم، بعد موبايلم و گرفتم كنار و سقف و نگاه كردم كه عه! من اين ادم و ميشناسم. نبايد زود زود بخونم برم جلو.
    كم پيدا ميشه من دلم بخواد كسى و از نزديك ببينم ازش بپرسم به نظرت كجا ميشه فلان چيز و پيدا كرد يا نظرت راحت درباره فلان چيز چيه!
    شايد يه روزى شبيهتو ديدم
    بقيه اش و كم كم ميخونم و مرسي.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s